تبليغاتX
 آب بانو
آب بانو
مجموعه شعر
آب بانو
خانه | آرشيو | ايميل


توضیحاتی در باره " آب بانو " :
از برجسته ترین ایزدان ایرانیان باستان ایزد مهر ( میترا ) است ؛ مهر ایزد پیمان و راستی و
پاکی و روشنی و ایزد جنگ و یاور جنگاوران است .

آب بانو لقب دوشیزه آناهیتا ( ناهید یا آناهید ) است که بانوی آبها نامیده می شود ؛
آب بانو آناهید مادر مهر یا میترا است که در دریاچه هامون از تخمه زرتشت وی را بارور شد .


طاق کسری (تاق خسرو) یا ایوان مدائن : کاخ پادشاهان ساسانی در شهر «اسبانبار» در ساحل خاوری رود دجله و از مهم ترین سازه ‌های دوران ساسانیان است، محلی که در شهر مدائن در 35 كیلومتری جنوب بغداد کنونی در استان دیاله که از استان‌های مرزی و شرقی عراق است، قرار گرفته است.


هلاله - همای چهر آزاد
پادشاه زن ایرانی كه به گفته كتاب دینی و تاریخی (391 یشتا 274+1 یشتا 2) در زمان كیانیان بر اریكه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتـــمین پادشاه كیانی یاد شده است كه نامش را "همای چهر آزاد" و "همای وهمون" نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود. نوشتارها زیادی درباره رفتار و کردار او یادشده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسایش و سلامت زندگی می کرده اند.




نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
بی زمان در اوج

 

 

 

 

بی زمان در اوج

 

پاهای خسته ام را

بر سنگ فرش سرد می کشم

انگشتان در هم رفته ام

بر سایش نرم آن

آرام می گیرد

 

آرامش

بر تمامی تنم رسوخ می کند

چشمه ای زلال در قلبم می جوشد

بال های سپیدی بر شانه هایم می روید

 

ومن

چون تند بادی هوا را می بلعم

گسترده بر اوج

آسمان را درمی نوردم

 

 مردمان را می بینم

 کوچک بر زمین

شگفت مرا می نگرند

 

طلسم ماندگاریم بر خاک شکست .


[ ]
+
کوتاه ترین فرصت
 

 

 

کوتا ترین فرصت

 

از چپ گاه شانه هایم

مرگ

آرام

بر چارخانه های  مفروش

می خرامد

 

در کوچه آخرین

به خاک می رود ...........

 

                                                                      بیست و سوم شهریور ماه ۱۳۹۰


[ ]
+
گذر از خویش

 

 

 

 

گذر از خویش

 

در بحرانی ترین لحظه بلوغ

صدف ها

به مرگ جمعی تن دادند

 

دست هایم از خورشید برید

موهایم

در خاک ریشه کرد

 

مرده ای که ورد می خواند

جداییم را مبارک گفت !

مرواریدها را

به یغما برد

    

         مرواریدها را برد

        برد......

        

                                                                                شنبه یازدهم تیر ماه ۱۳۹۰


[ ]
+
باغ صد ساله
 

 

 

 

باغ صد ساله

 

در کوچه باغ پشتی

در همهمه صداها

صدای جیرحیرکی که

مرگ شاهپرکها را می خواند

گم شد ......

 

پرچین هایی که بوی خون می دادند

راه بر جاده های دور

بسته بودند

 

و من

در باغ بی طراوت  

چشمه خشک را

می نگریستم .........

 

                                                       بیست و پنجم خرداد ماه ۱۳۹۰


[ ]
+
ستون هایی از جنس باد
 

 

 

 

 

ستون هایی از باد

 

سقف خانه ام

به سختی  نفس می کشد

از بار چلچراغ های  فریبانه استحکام

 

فرو می ریزد

بر گلدان ها و گل های مصنوعی

و میوه های انباشته

بر میز عتیق

 

پاره می شود

پوسته های لطیف رنگین

از تراشه های بلورین

 

آتشی که دست هایم را

به خود راه داده بود

به خواب خاکستری می برد

 

سایه های همیشه در وحشت مرا .........

 

                                                                                                                  چهارشنبه  بیست و دوم دی ماه 1389

 


[ ]
+